علاقه مند به کتاب و کتاب خوانی هستم.
از بهترین کتاب هایی که خوندم :
عشق سال های وبا
همه آثار گلشیری
کتاب های معروفی
کتاب های روانشناسی فروید
همه کتاب های رضا قاسمی
همه کتاب های میلان کوندرا
... بازم یادم اومد مینویسم ;)
سن: 27
جنسيت: مرد
مکان: ایران
افرادي که دنبال مي شوند: 2 نفر
کتابخانه شخصی نادر در قفسه
از طرف او
آلساندرا دختری زیبا و فوق العاده احساساتی است . روحیات او شبیه روحیات مادر پیانیست و زیبایش الئونورا می باشد . او در خانه ای زندگی می کند مانند خانه های دیگر . خانه ای که پدر فکر می کند تنها وظیفه اش در قبال خانواده پول درآوردن است و در برابر آن حتی حق تحقیر آنها را نیز دارد و مادری که در جست و جوی یک کلمه عشق و احساس در زندگی است . مادر الساندرا به خاطر عشق خودکشی می کند و همه اینها مقدمه ای می شود تا او در زندگی اش تنها و تنها به دنبال عشق باشد ........
شاید اوایل کتاب به نظرتون شبیه کتاب های عامیانه بیاد و بمونید چرا نویسنده مشهوری چنین کتابی نوشته و یا چرا چنین مترجم بنامی این کتاب را ترجمه کرده .... اما با پیش رفتن کتاب کامل متوجه زیباییش می شیم کتابی هست که به جای داستان در حقیقت روان شناسی احساس زن و مرد در برابر هم و گفت و گوها و خواست های یک زن را بیان می کنه .... کتاب قشنگیه خوشم اومد بعضی جاهاش کاملا قابل درک بود جایی که الئونورا دلش نمی خواست فرزندش دختر باشه ... وقتی الساندرا سعی می کرد با فرانچسکو صحبت کنه و فرانچسکو هیچ وقت تو مسیری که اون می خواست نمی رفت هیچ وقت منظور الساندرا را نمی فهمید حتی بهونه ها و کارهای کوچکی که الساندرا شروع می کرد تا به یک حرکت عاشقانه بینجامد ...... شاید یک جورایی خیلی طرفدارانه به زن ها نگاه کرده اما نمی دونم حس می کنم اون موقع که توی جامعه اونا و هنوز که توی جامعه ما زندگی عادلانه برای زنها مشکله شاید باید همین قدر یک طرفانه به این موضوع نگاه کرد تا کسی متوجه بشه ..... البته فقط به تقابل زن و مرد نمی پردازه بلکه روابط بین خود زن ها و همین طور افکار تنهایی یک زن نیز خیلی موشکافانه توی کتاب بررسی شده
از انصاف نگذریم البته باید بگم الساندرا را کامل درک نمی کنم یک جاهایی آره حق داشت اون بی تفاوتی و خودخواهی خاص مردها را خوب نشون می داد اما یک جاهایی هم واقعا بی انصافی بود الساندرا قدر نمی دونست بالاخره فرانچسکو مرد خوبی بود خیلی خوب اما الساندرا دقیقا همون چیزی که تو ذهنش بود را می خواست . قدرناشناس بود حاضر نبود از طرف دیگه هم نگاه کنه و اصلا فکر نمی کرد زندگی جز عشق کلی ابعاد دیگه هم داره اما اونجاها واقعا گناه داشت که سعی می کرد به صورت شفاف با شوهرش حرف بزنه و واضح می گفت دلم کلمات عاشقانه می خواد و مرد می شنید و نمی گفت
به هر حال بد نیست آقایون بخونند این کتاب را و یادشون بیاد وقتی کسی را دوست دارن باید چیزی که اون فرد دلش می خواد بهش بدن نه چیزی که خودشون مناسب می دونند ... یادشون بیاد چه قدر اهمیت حرف های زیبا زیاده و ......
مبحث اصلی داستان های آلبا دسس پدس زن ها و مشکلات اونهاست . او در سال ۱۹۴۴ مجله سیاسی وادبی و وعلمی مرکوری را بنیان نهاد و تا سال ۱۹۴۸ آن را اداره کرد.
قسمت های زیبایی از کتاب
مردها ارزش کلمات را نمی فهمند . مردها به مادیات اهمیت می دهند و زن ها با معنویات زندگی می کنند .
برای این بود که دلم می خواست تو پسر به دنیا می آمدی . مردها مثل ما از این موضوع های لطیف غمگین نمی شوند . مردها خود را با زندگی وفق می دهند . خوش به حال آنها . دلم می خواست پس از خود موجود خوشبختی را بر جای بگذارم . مادر من به هر قیمتی بود می خواست مرا از موسیقی از کتاب و شعر دور کند . دلش می خواست به چیزهای دیگر علاقه مند شوم .از او قوی تر بشوم .
مرد فوق العاده وجود ندارد . همه مردها یکسان هستند . مرد باعث بدبختی است .
زن به هر وسیله ای متوسل می شود تا در برابر عشق مقاومت کند ولی عشق همیشه از او قوی تر است .
مردها اگر در شغل خود در محاسبات مالی خود اشتباهی کنند از خود خجالت می کشند . اشتباه در مسائل عشقی برایشان علی السویه است .
برای فهم یکدیگر راه های بسیاری وجود دارد . من خطرناک ترین و مشکل ترین راه را انتخاب کرده ام . کمکم کن .
لحظه ای می رسد که باید بین تسلیم شدن یا دفاع از خود یکی را انتخاب کرد . نمی توان مدام در تردید و ترس به زندگی ادامه داد .
همه در جهان آدم های خوبی بودیم فقط می خواستیم آن خوبی را در لحظات نامناسبی به هم عرضه کنیم و به همین دلیل بود که هرگز به هم نمی رسیدیم.
سمفونی مردگان
سمفونی مردگان داستان زندگی یک خانواده است که در اردبیل در اواخر سلطنت رضا شاه زندگی می کنند. کتاب از ۴ فصل تشکیل شده که هر فصل از زبان یک راوی نقل می شود. پدر خانواده «جابر اورخانی» مغازه آجیل و خشکبار فروشی در بازار اردبیل دارد. بچه هایش به ترتیب یوسف، آیدین و آیدا ، و اورهان هستند که دخترش آیدا، با آیدین دوقلوست. اورهان که بیشتر از سایرین به پدر در اداره مغازه کمک می کند، مورد علاقه اوست و مادر آیدین را بیش از فرزندان دیگرش دوست دارد.
آیدین علاقه بسیاری به درس و مطالعه دارد و اورهان بیشتر به کسب و کار علاقمند است. منزل خانواده اورهانی نزدیک پنکه سازی لرد قراردارد. با اوج گیری جنگ جهانی دوم، دولت روس به بخش های شمالی کشور از جمله آذربایجان حمله هوایی می کند و چتر باز پیاده می کند. این مسئله موجب بروز هرج و مرج در شهر می شود. آشفتگی و ناامنی و کمبود ارزاق، بویژه نان در شهر حاکم می شود. جابر دوستی دارد به نام ایاز که پاسبان است. جابر در بیشتر امور زندگی ایاز را طرف شور و مشورت قرار می دهد. یوسف که در این زمان یک پسر بچه است، تحت تاثیر فضای جنگی حاکم بر شهر در خانه، ادای سربازها را در می آورد مخصوصاً محو تماشای چتر بازها می شود. یک روز هم به تقلید از چتر بازها، چتر بزرگ و سیاه پدر را برمی دارد و با آن از بام خانه پرواز می کند. اما در اثر سقوط از پشت بام، یوسف به نوعی عقب افتادگی دچار می شود. قوای تکلم و شنوایی اش به مرور از بین می رود و چیزی می شود بین آدم و حیوان که مدام می بلعد و خود را کثیف می کند . ایاز که به شدت طرفدار رضا شاه است از کناره گیری او از سلطنت به نفع پسرش، به گریه می افتد و جابر را نیز به گریه می اندازد. در خانواده، اورهان و یوسف کم کم با پدر در اداره مغازه کمک می کنند، اما آیدین علاقه ای به کار آجیل فروشی ندارد.
نثر داستان خیلی روان و داستانش خیلی منظم است. داستان کتاب آنقدر جذاب است که اصلا دوست نداری کتاب رو زمین بذاری و استراحت کنی. به دوستان عزیز توصیه می کنم اگه وقتشو داشتند حتماً این کتاب رو بخونند.
عباس معروفی در سال ۱۳۳۶ شمسی در تهران متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستانهای تهران بودهاست.
اوهم اکنون ساکن برلین است.
سمفونی مردگان برنده جایزه «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ» در سال ۲۰۰۱ شده و به دو زبان انگلیسی و نیز آلمانی ترجمه و چاپ شدهاست. ضمن اینکه در سال ۲۰۰۷ به عنوان یکی از صد رمان برجسته سال بریتانیا انتخاب شد.
نگاهی به سمفونی مردگان عباس معروفی: سايت آينه ها
سيمين بهبهاني، صباح زنگنه، فرج سكوهي
سیمین بهبهانی:
در این سال ها از میان آن چه خوانده ام، این ها که ذکر می کنم، بیش تر در خاطرم مانده اند(بی آن که همه در یک سطح از ارزش هنری قرار داشته باشند):
جای خالی سلوچ و کلیدر (محمود دولت آبادی) هم سایه ها، داستان یک شهر و زمین سوخته (احمد محمود)، ثریا در اغما و زمستان 62 (اسماعیل فصیح)، رازهای سرزمین من (دکتر رضا براهنی)، شهربندان و شب ملخ (دکتر جواد مجابی)، معصوم پنجم و جبه خانه (هوشنگ گلشیری) و از نسل جوان تر بازنشستگی (محمد محمدعلی)، توبا و معنای شب (شهرنوش پارسی پور)، اهل غرق (منیرو روانی پور)، سمفونی مردگان (عباس معروفی).
در مقام شاعر خواننده، قصه ئی را می پسندم که به خصوصیات شعر و ابهام و ایجاز آن نزدیک شده باشد. از میان قصه هائی که نام بردم، کل کارهای گلشیری و به خصوص معصوم پنجم و فتح نامه مغان و از نسل جوان تر سمفونی مردگان را... مخصوصا در موومان سوم... و اهل غرق را در پاره ئی از جمله ها و صحنه ها و کلیدر را در توصیف ها و جای خالی سلوچ را در صحنه پایان کتاب به شعر خیلی نزدیک می بینم.
ماه نامه دنیای سخن، شماره 39، اسفند 1369، صفحه35
فرج سکوهی
... در دهه شصت از کلیدر محمود دولت آبادی تا داستان های اخیر هوشنگ گلشیری- که چون دو قله مهم رمان و داستان کوتاه حرکت خود را ادامه داده اند- تا جست و جوهای پربار شهرنوش پارسی پور در زمینه تکنیک و در بخش هائی از رمان توبا و معنای شب و به ویژه در مجموعه زنان بدون مردان- و گذشته از گرایش های بینشی او به سوی نوعی عرفان- از تجربه های نو و جست و جو برای کشف قلمروهای تازه ئی در تکنیک و فرم در بخش هائی از رازهای سرزمین من رضا براهنی، مجموعه دیدار احمد محمود و بخش های مهمی از سمفونی مردگان عباس معروفی (و با سه دیدگاه و سه سبک متفاوت در سه راستای گوناگون) تا کشف لذت حضور در زمان حال در زمستان 62 اسماعیل فصیح، شب ملخ جواد مجابی و باغ بلور محسن مخملباف، از کشف عرصه های تازه در تکنیک دشوار داستان کوتاه در مجموعه درخشان سیاسنبو محمدرضا صفوی و تجربه های تازه جعفر مدرس صادقی در گاوخونی و.. .
آدینه شماره 55-56، نوروز 1370، ص32
صباح زنگنه
مشکل ادبیات و هنر ما- شاید- بی پشتوانه بودن آن است. در اروپا اگر مثلا ادبیات اگزیستانسیالیستی هست، حداقل می دانند اگزیستانسیالیسم چیست- آقای امبرتو اکو در رمان نام گل سرخ حتما می داند از چه فلسفه ئی دارد دفاع می کند. گرچه در مقدمه کتاب نوشته برای دل خودم نوشتم و فارغ از هر تعهدی، اما خوب می داند دلش به چی متعهد است. در ادبیات ما- غالبا- این خودآگاهی نیست. به همین دلیل در بسیاری جاها بی ریشه می نماید. من نمی خواهم اهمیت سووشون سیمین دانشور، کلیدر دولت آبادی یا مدیر مدرسه آل احمد را انکار کنم یا خوبی رمان اهل غرق خانم روانی پور و سمفونی مردگان معروفی را که اخیرا به این وادی وارد شده اند. هم چنین قصد من اثبات برتری این کتاب ها بر کتاب های دیگران نیست و صرفا چند مثال ذکر کرده ام برای تقریب به ذهن. مشکل اصلی ما، فاصله ما با ادبیات جهانی است، گرچه بسیاری از قلم زنان ما منکر این نکته هستند. و این فاصله هم طی نخواهد شد مگر آن که ما در وادی ادبیات، به مبادی اغلب ندانسته آثار خود و در یک کلمه خودآگاهی توجه داشته باشیم.
ماه نامه کلک، شماره 13، فروردین 1370، ص113
سايت آينه ها
سمفوني مردگان، فضاي تاريخي دهههاي بيست و سي را به تصوير ميكشد
جابر اورخاني، تاجر خشكبار در اردبيل، سه پسر؛ يوسف، آيدين و اورهان، و يك دختر – آيدا، دارد. تربيت فرزندان در خانوادهاي سنتي شكل ميگيرد. پدر زندگي را در پول خلاصه ميكند. مادر همواره در كنج آشپزخانه است و به تر و خشك كردن بچهها اشتغال دارد. يوسف در جنگ جهاني دوم، زماني كه روسها شمال، و انگليسيها جنوب كشور را اشغال ميكنند، در عوالم ده يازده سالگي، اداي چتربازان روسي را درميآورد و با چتر معمولي از بلندي ميپرد و براي هميشه زمينگير ميشود. اورهان لنگه پدر بار ميآيد اما آيدين كه اهل شعر و شاعري و نوشتن و خواندن است طرز فكر كاملا متفاوتي دارد. كه هنوز در جامعه شهرستاني آن سالها معمول نيست. طرز رفتار خانواده، تخم كينهاي در دل برادران – آيدين و اورهان، ميكارد كه تا پايان زندگي و پايان داستان ادامه دارد. اورهان و پدر به كمك هم دو بار پياپي كتابها و نوشتههاي آيدين را به آتش ميكشند و او را از خانه ميرانند. آيدين در كارخانه چوببري يك ارمني پاكدل به نام ميرزايان، به كار مي پردازد اما در آنجا نيز راحتش نميگذارند و با كمك «اياز» پاسبان، امنيه براي دستگيرياش ميفرستند. آيدين پنهان ميشود و دو سال، دور از چشم اغيار، در زيرزمين كليسايي به ساختن قاب عكس چوبي مشغول ميشود تا پول گرد آورد و به تهران برود و وارد دانشگاه شود. اما عاشق سورملينا دختر برادر ميرزايان ميشود كه مانند او افكار تازهاي دارد. در اين ميان آيدا كه به مردي تحصيلكرده در آبادان شوهر كرده، خودسوزي ميكند. آيدين به خانه بازميگردد و در مغازه خشكبار مشغول به كار ميشود. اورهان نقشه ميكشد و به او مغز چلچله ميخوراند و... فريدون سه پسر داشت «فريدون سه پسر داشت» فضاي تاريخي سالهاي بعد از انقلاب را به تصوير ميكشد. مجيد اماني، پسر فريدون اماني، سرمايهدار و صاحب كارخانه لاستيكسازي «بي اف گودريچ» است. او سه برادر، ايرج، اسد و سعيد و يك خواهر، انسي دارد. هر يك از برادران در گروهي از سازمانهاي سياسي عضويت و فعاليت دارند. ايرج چپ، سعيد عضو سازمان مجاهدين خلق، اسد عضو گروههاي اسلامي، و مجيد نيز عضو چريكهاست. فريدون اماني كه در انقلاب، طرفدار شاه بوده و به همين جهت اموالش به آتش كشيده شده، به ياري و پا در مياني اسد، با سران جمهوري اسلامي رابطه برقرار ميكند و نماينده مجلس ميشود. ايرج به قول راوي الگوي محبوب همه چپهاي جهان است و هيچ شباهتي به چپهاي شناخته شده تودهاي، اكثريتي، اقليتي ما ندارد و بيشتر دموكرات است. او كه تا مقطع انقلاب در زندان بوده، پس از انقلاب در زندان اعدام ميشود. سعيد سر از عراق درميآورد و در عمليات فروغ جاويدان به قول رواي «مثل يك جرقه آتش در سياهي شب گم» ميشود، مجيد از كشور ميگريزد و سر از شوروي و بعد آلمان درميآورد. اسد در ايران، در وزارت اطلاعات، در سپاه پاسداران، در ...منصبهاي متعدد دارد و جزو سردمداران رژيم است. فريدون اماني كه قبل از انقلاب شاه را داراي فره ايزدي ميدانست، حالا با سران جمهوري اسلامي روابط دارد و از سران هيات مؤتلفه اسلامي است. اين خانواده پراكنده، تنها به يمن وجود مادر، به شكل خانواده وجود دارد. رمان زندگي اين خانواده فرو پاشيده را در سالهاي پس از انقلاب تصوير ميكند. داستان از زبان مجيد كه از جمله مهاجران و تبعيدياني است كه نتوانسته با جامعه ميزبان اخت شود و با آن بياميزد. روايت ميشود. او سيزده سال پس از مهاجرت و چهار سال زيستن يا بستري بودن در يك آسايشگاه رواني در آلمان، تصميم به بازگشت گرفته است. با مسئولان ايراني تماس ميگيرد و با يك اتومبيل مرسدس بنز به همراه ماموران رژيم راهي ايران ميشود و...
سايت بي بي سي – تير 83
جملاتی زیبا از کتاب سمفونی مردگان
ديدن پيوند: http://ghafaseh.ir/ebook/13283
جملاتی زیبا از کتاب :
“مردم پشت سر خدا هم حرف می زنند”
“تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد .”
“همیشه بچه ی اول مکافات دیگران را پس می دهد . “
“به قول ایاز با دو دسته نمی شود بحث کرد : با سواد و بی سواد”
“آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمی فهمد”
حتما این کتاب را دانلود کنید بخونید ...
مقدمه کتاب جهان هـولوگرافیک
مهرجویی در مقدمه کتاب مینویسد:
«کتاب جهان هـولوگرافیک را نخست چـند سـال پـیش دوست عـزیزم داریوش شایگان در سفر آمریکا کشف کرد و گویا چنان به هیجان آمده بود که چند روز بعد را فقط صرف صحبت در باب این کتاب کرده بود.
شایگان به خصوص تئوریهای دیوید بوهم، فیزیکدان برجسته کوانـتوم، و نیز کارل پریبرام، متخصص فیزیولوژی اعصاب، و مفهوم نـظم مسـتتر implicate order و نظم نامستتر explicateorder و کل جهان هولوگرافیک را جالب و هیجانانگیز یافته بود. آوازه کتاب به زودی به خانم گلی ترقی و به من هم رسید. خانم ترقی هم که آن را خوانده بود مثل داریوش شایگان به سخنپراکنی و ابراز هـیجان پرداخت و خلاصه حسابی مرا شیفته کرد.
او البته علاوه بر ایده دو نظم مستتر و نامستترکه بیشتر زنگ صدای جهان مثلوار افلاطون را میداد، از این که جهان هولوگرافیک در حالی که آنجاست و دیده میشود، مثل تصویر سه بعدی پرنس لیا در فیلم جنگ ستارگان، آنجا نیست و وقتی دستتان را از میانش رد میکنید هیچ چـیز نـیست، و نـیز از بـینـهایت حـوادث و موقعیتهای شگفتانگیز کتاب میگفت و مدام به دنـبال گوش شنوا میگشت تا آنها را دقیق و مفصل صورتبندی کند.
و من وقتی آن را خواندم، عین یک داستان شیرین هیجانانگیز بود که در عین حال داشت به سؤالهای بزرگ هستیشناختی، یزدانشناختی و فلسفی مـن نیز جورخاصی جواب روشن امروزی میداد ( فارغ از رمز و راز و ابهام) که تا حدی باوریذیر مینمود.
البته شاید برای قوم متافیزیکزده ما که خاطره قومیمان آکنده از صورتـهای ازلی و مثالی است و چه بخواهیم چه نخواهیم دربند شهرهای خیالی جـابلقا و جابلسا و صور معلقیم و عالم مثالی را که به جد میگیریم نه از جنس ماده است و نه از جنس روح، بلکه معلق میان این دوست، برای ذهنیتهایی از ایندست، این کتاب بیش وکم همان مفاهیم را به زبان مدرن علمی امروزی بیان میکند (و نویسنده معتقد است برای عموم مردم نوشتهشده نه متخصصان فیزیک و فلسفه، و اگر خواننده بتواند سی چهل صفحة اول را تحمل کند،کتاب او را برده است) و نشان میدهد که معجزه تولید نان در صحرای جلیله به دست عیسی مسیح، یـا شیءسازی سای بابا از هیچ در فضا، با هر یک از معجزاتی که خود کتاب به دقت و یک به یک با جزئیات برمیشمرد. همه اینها در آن مفهوم اساسی تئوری بوهم مبنی بر ایده «همبستـگی ماهوی همه چیزها»، به خوبی میگنجد.
از آنجا که وجه عمیق واقعیت موجود جهان ما امواج و ذرات متحرک لامکان و فرکانسهای بیشماری است که در هر لحظه هرجا هستند، که هم موجاند و هم ذره، و تمام جهان ما، کهکشانهای ما و حتی فضاهای خالی ما را احاطه کردهاند، این جهانی است که در آن سنگ وکوه و خاک و آب دارای شعورند و میتوانند آگاهانه به امواج یا ذرات ساطعشده از ذهن ما پاسخ دهند. و از طرفی آگاهی انسانی نیز علاوه بر موج میتواند خاصیت ذره داشته باشد و طبق قانون لامکان ذرات زیراتمی، میتواند هر لحظه هرجا باشد. جنبش فراروانـی (کـه برگردان خوبی برای واژه psychokinesis نیست) ، یا متحرک ساختن اشیا از راه دور، که بخوبی در ایدة همبستگی ماهوی جا میگرد، همراه با طوماری از اعمال و کردار فراطبیعی را در این کتاب، نویسنده پشتسر هم قطار کرده است تا یکی از یکی دیگر حیرتآور و شگفتانگیزتر باشد.
جهان هولوگرافیک آن جـهانی است که هر قطعه کوچک و هر ذره آن قطعه، تمام ویژگیها و اطلاعات کل را در بر دارد، یعنی تمامی محتوای کل در هر جزء نیز مستتر است. و این بهواقع خصلت مغز ماست که ساختاری هولوگرافیک دارد، و خاطره و درد و تجربه و برخی چیزهای دیگر را نهتنها در مغز که در هر ذرة کوچک آن نیز نگهداری میکند و نیز همین خصلت کلـی این جـان ماست کـه جهانی هولوگرافیک است.
در این کتاب، اتفاقاً بخشی هم هست که از علما و عرفای مکـاتب عرفانی ایران و از شـهرهای خیالی-مثالی جابلقا، جابلسا و غیره سخن میگوید و اینکه چگونه این حکیمان بزرگ به راز آن جهان، یا واقعیت دیگر یعنی نظم مستتر پی برده و گاه در صور خیال و بینش اساطیری خود، یا در خوابها ر خیالهایشان آنها را به وضوح میدیدهاند. بوهم معتقد است که علاره بر راقعیت آروینی (آمپربیک) موجود که همان نظلم پیدا و نامستور است، نظم دیگری هم هست که ناپیدا و در خود پوشیده است و این همان جهان امواج و فرکانسهای تداخلیافته بیشـکل است که ما از عهدة دیدن شکل واقعـی آنها، جز از طریق ابزار ر ادوات خاص ( مغز ما ) ، برنمیآییم. ابن جهان فرکـانسها وقتی با گیرندههای حواس و مغز ما ارتباط برقرار مـیکند، از میان ساختار خاص مغز ما همچون صافی گذر میکند و به سنگ و کوه و شن تبدیل میشود. حال کدام یک از این واقعیتها واقعیتر است؟ خاصیت دیگرکتاب آن است که شاید تلنگر ناچیزی باشد به کـسانی که موج مدرنیته دل و ایمانشان را شبههدار کرده و غبار شک بر آن نشانده است، و نـیز آنـهایی که از سخنان متافیزیکـی بیمحتوا خسته شدهاند و هنوز برای عقل و منطق انسانی احترام قائلاند؛ تلنگری ناچیز برای رسیدن به آگاهیای هر چند محدود.»
دو صفحه نخستین کتاب:
در فیلم جنگ ستارگان، ماجرای سفرهای لوک اسکای واکر زمانی آغاز میشود که از روباتی به نام آرتو دیتو، اشعهای نورانی فرا مــیتابد و تـصویر سـهبعدی مینیاتوری کوچک پرنسس لیا را روی زمین مجسم میسازد. لوک مسـحور و شگـفتزده مجسمه نورانی و شبحگونهای را میبیند که التماسکنان کسی را به نام اوبی-وان کنوبی به کمک میطلبد. این تـصویر یک تـصویر هـولوگرام است، یعنی تمثالی است سهبعدی که به وسـیله اشعه لیزر سـاخته شـده و جـادوی تکنولوژیک لازم جـهت سـاختن چـنین تـصویری واقـعا حـیرتآور است. ولی حیرتآورتر اینکه برخی دانشمندان بر این باورند که خود جهان نوعی هـولوگرام غولپیکر است، یعنی توهمی است باشکوه، با همه جزئیاتش، که کم وبیش واقعیتر یا ناواقعیتر از تصویر پرنسس لیا نیست که لوک را به جستجو و طلب وامیدارد.
از منظری دیگر، شواهدی در کار است که نشان میدهد جهان ما و هرچه در آن است – از دانههای برف تا درختان کاج تا شهابهای فروافتاده و الکترونهای چرخان – همگی فقط تصاویر شبحوار، یا فرافکنشهایی از سطح واقعیتی است، چنان دور از واقعیت خاص ما، که تقریباً ورای مکان و زمان قرار میگیرد. معماران اصلی این ایده حیرتآور دو تن از بـرجسـتهترین مـتفکران جـهان هستند: اولی دیوید بوهم، فیزیکدان دانشگاه لندن و هوادار اینشـتین و یکــی از مهمترین فیزیکدانهای کوانتوم، و دیگری کارل پرییرام، مـتخصص فـیزیولوژی اعصاب، از دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب درسی فیزیولوژی اعصاب به نام زبانهای مغز. جالبتر اینکه بوهم و پریبرام هر دو، مستقل و جدا از یکدیگر، به این نتایج رسیدند و هر دو نیـز در دو مسیر کاملا متفاوت کار میکردند. بوهم تـنها سالها پس از نارضایتی نسبت به نابسندگی نظریههای معمول در جهت تبیین همه پدیدههای موجود در فیزیک کوانتوم، و پرییرام نز به علت عدم توفیق نظریههای معمول جهـت تبیین پارهای معماهای فیزیرلوژی اعصاب، به ماهیت هولوگرافیک جهان اعتقاد پیدا کرده بودند. با این حال، پس ازکسب این عقاید، بوهم و پریبرام به زودی دریافتند که الگوی هولوگرافیک جهان میتواند پارهای رمز و رازهـای دیگر را نیز توضیح دهد، از جمله: ناتوانی آشکار هرگونه نظریه، قطع نظر از اینکه تا چه حد ادراکپذیر باشد، در توضیح و بررسی همه پدیدههایی که در طبیعت موجودند؛ توانایی افرادی که تنـها با یک گوش میتوانند منبعی را که صدا از آن ساطع شده بخوبی مشخص کنند؛ و قابلیت مـا در تشـخیص چـهره کسـی که سالهاست او را ندیدهایم، در حالی که بسیار تغییر کرده است. اما جذابترین جنبه الگوی هولوگرافیک این بود که این الگو طیف وسیعی از پدیدههایی بسـیار گریزان و دور از دسـترس را بـه نـاگـاه بـامعنا و فـهمیدنی میساخت؛ پدیدههایی که قاعدتا خارج از قلمروی فهم علمی قرار میگرفتند. از جملب تلبهپاتی، پیشآگاهی، احساس عرفانی وحدانـیت و یکـی شـدن بـا کـل کائنات، و حتی «جنبش فراروانی» یعنی توانایی ذهن در به حرکت آوردن اشیا بیآنکه تماسی در کار باشد.
برای تعداد فزایندهای از دانشمندانی کـه الگـوی هـولوگرافـیک را دریـافته و پذیرفته بودند، به زودی روشن شد که این الگو میتواند کمابیش کـلیه تـجربیات رازآمیز و فراهنجاری انسان را توضیح دهد، و در این شش هفت سال گـذشته این الگو پیوسته محققان و دانشـمندان مـختلف را جـذب خـود کرده و تعداد فزایندهای از پدیدههایی را که قبلا تبیینناپذیر و ناممکن بود تـصریح و روشن کرده است.
جهان هولوگرافیک
نوشته: مایکل تالبوت
ترجمه: داریوش مهرجویی
نشر کتاب هرمس
۴۴۶ صفحه
۴۹۰۰ تومان